خدایا!
بر محمد و آل او درود فرست.
و انگاه که می خوانمت صدای مرا بشنو به من نگاه کن وقتی با تو رازو نیاز می کنم.......
من گریخته ام به سوی تو اینک،ودر میان دستهای توام.خسته و درمانده و زمین گیر،در اغوش تو زار زار گریه می کنم و همه ی امیدم در دستهای توست....... 
تو می دانی که در درون من چه می گذرد،تو از نیاز های من با خبری ،تو مرا خوب می شناسی و هیچ چیز از تو پوشیده نیست.
تو می دانی که من اکنون در کجای هستی ایستاده ام ،به کدام سو خواهم رفت ،در کجا اقامت خواهم کرد و گاه بازگشتن من کجاست.
تو می دانی که من چگونه زبان خواهم گشود و از تو چه خواهم خواست.
تو می دانی که من برای سر انجام و عاقبتم دل به کجا بسته ام....
تقدیر تو بر من جاری شده است .... سالار من
خدای من!...
حمد تو را سزاست و ستایش همیشه زیبنده ی توست تا ابدی که بی نهایت است.افزون باد این حمد و سپاس و ستایش...
معبودم! من عمرم را در مسیر غفلت از تو تباه کردم.جوانی ام را در مستی دوری از تو پوساندم.به خودم ظلم کردم و نفهمیدم در خسران زیستم و ندیدم...در منجلاب بودم و در نیافتم.....
خدای من! اکنون
این من،بنده ی تو و بنده ی فرزند تو ایستاده ام در میان دستهای اختیار تو
اویخته ام به ریسمان کرم تو سرسپرده ام به دامان لطف تو....
خدای من! تو اگر می خواستی خوارم کنی،دست به هدایتم نمی زدی.تو اگر رسوایی مرا می خواستی،اینقدر با من مدارا نمی کردی...
الله من! اگر در مقایسه با طاعتی که باید بشوی ،عمل من ناچیز است -که هست- در عوض امیدم به تو بسیار است......تو برترین آروزی منی...
خدایا! اگر هر که را تو از انسان می ستانی ،خود جایش نمی نشستی،چه سخت بود بریدنها و از دست دادن ها
........... و اکنون
چه حلاوت غریبی دارد این گسستن هاو پیوستن ها. این رفتنها وجایگزین شدن ها.تو بمان در ازاء روانه کردن همگان.
اللّهُمَّ صَل َعَلى مُحَمَد وَ آلِ مُحَمَد

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت
14:34 |